پست اول(سوده)
همان بهتر که او خود جای خود بنشسته و
تاب تماشای زشت کاری های این مخلوق را دارد
وگر من جای او بودم
یکنفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه میکردم؟
عجب صبری خدا دارد!
عجب صبری خدا دارد!.
(معینی کرمانشاهی)
سیب!
تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه ی همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرم،
خش خش گام تو تکرار کنان ،
میدهد آزارم
و من اندیشه کنان
غرق این پندارم
که چرا،
-خانه ی کوچک ما
سیب نداشت.
(حمید مصدق)
هرگز
من تمنا کردم
که تو با من باشی
تو به من گفتی
-هرگز،هرگز
پاسخی سخت و درشت
و مرا غصه ی این
هرگز
کشت.
(حمید مصدق)
امیدوارم از شعرایی که براتو گذاشتم خوشتون اومده باشه.
این وبلاگ به همت دانشجویان رشته فیزیوتراپی ورودی 89 دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی بابل راه اندازی شده است.