

بابک در روستای حسن زاده در حومهٔ اردبیل به دنیا آمد.[۲۰]
آورده اند که «روزی مادر بابک بیرون رفت و در پی پسر میگشت. بابک در آن
زمان گاوهای مردم را به چراگاهی میبرد. مادر، وی را در زیر درختی یافت
که خفته و برهنه بود و از بن هر مویی از سینه و سر وی خون میتراوید. چون
بابک از خواب بر آمد دیگر اثری از خون ندید، دانست که دیری برنخواهد آمد
که کار پسر بالا گیرد»[۳].زرین کوب این روایت را هم تراز افسانه دانیال و بختالنصر دانسته و آنرا جعل دشمنان بابک می داند

چون خبر شورش بابک به گوش مأمون
رسید، یحیی بن مُعاذبن مسلم از موالی بنی ذُهْل (از شاخههای قبیلة بنی
شیبان ) را مأمور ارمنستان و آذربایجان و سرکوب بابک کرد. بنا به گفتهٔ
یعقوبی، یحیی بن معاذ با بابک چندین جنگ کرد که در آنها هیچیک از دو طرف
به پیروزی دست نیافتند. پس از آن مأمون عیسی بن محمدبن ابی خالد را مأمور
جنگ با بابک کرد و او با سپاهیان معروف به «حَرْبیّه » عازم جنگ شد، امّا
شکست خورد و ناگزیر به ارمنستان بازگشت. شکست عیسی از بابک به قول طبری در
۲۰۶ بوده است.[۹]
چون کار بابک بالا گرفت مأمون زُرَیْق بن علیّ بن صدقة الاْزدی را به
جنگ او فرستاد، ولی او نیز کاری از پیش نبرد و مأمون محمدبن حُمَیْد طوسی
را مأمور دفع غائله کرد. محمدبن حمید سردار بزرگ و مشهوری بود و شعرای
نامدار مانند
بُحْتری و
ابوتمام طائی
او را مدح کردهاند. محمد در آغاز به پیروزیهایی دست یافت، ولی در راهی
سخت و باریک به او حمله شد و به قتل رسید. به گفتهٔ طبری این واقعه در روز
شنبه ۲۵ ربیع الاول ۲۱۴ و در «هشتاد سر» اتفاق افتاد