هرز نامه........

 

هـــــــے ...!

دل ِِ خوش باورم...

چه هنرمندانه زجر مے کشی...

از کمال الملک زیباتر...!
 
وقتی کار از کار گذشته باشد

دیگر چه فایده دارد

فالت در بیاید: یوسف گم گشته...؟!

ای مرد

خسته نمی شوی

اینهمه

بار سنگین

"نا"

را به دوش می کشی؟؟

خیابان نیست که از همان جایی که آمدی ... بروی!

بفهم

این لامصب اسمش احساس است ...!

بر گرفته از وبلاگ «بهونه باران»

بدون شرح 7...

داغ داغ...!!!!!

تنوری.....!!!!!


عکس های لو رفته از دختر قالیباف..!!


برا دیدن عکس به ادامه مطلب برین:

ادامه نوشته

یکی از صبح‌های سرد ماه ژانویه در سال ۲۰۰۷، مردی در متروی واشنگتن، ویولن می نواخت.

او به مدت ۴۵ دقیقه، ۶ قطعه از باخ را نواخت. در این مدت، تقریبا دو هزار نفر وارد ایستگاه شدند، بیشتر آنها سر کارشان می‌رفتند.

 بعد از سه دقیقه یک مرد میانسال، متوجه نواخته شدن موسیقی شد. او سرعت حرکتش را کم کرد و چند ثانیه ایستاد، سپس عجله کرد تا دیرش نشود.

4 دقیقه بعد: ویولنیست، نخستین دلارش را دریافت کرد. یک زن پول را در کلاه انداخت و بدون توقف به حرکت خود ادامه داد.

 ۵ دقیقه بعد: مرد جوانی به دیوار تکیه داد و به او گوش داد، سپس به ساعتش نگاه کرد و رفت.

 ۱۰ دقیقه بعد: پسربچه سه‌ساله‌ای که در حالی که مادرش با عجله دستش را می‌کشید، ایستاد. ولی مادرش دستش را محکم کشید و او را همراه برد. پسربچه در حالی که دور می‌شد، به عقب نگاه می‌کرد و ویولنیست را می‌دید.

 چند بچه دیگر هم کار مشابهی کردند، اما همه پدرها و مادرها بچه‌ها را مجبور کردند که نایستند و سریع با آنها بروند.

۴۵ دقیقه بعد: نوازنده بی‌توقف می‌نواخت.

 تنها شش نفر مدت کوتاهی ایستادند و گوش کردند.

 بیست نفر پول دادند، ولی به مسیر خود بدون توقف ادامه داند.

 ویولینست، در مجموع ۳۲ دلار کاسب شد.

یک ساعت بعد: مرد، نواختن موسیقی را قطع کرد.

هیچ کس متوجه قطع موسیقی نشد.

 بله. هیچ کس این نوازنده را نمی‌شناخت و نمی‌دانست که او «جاشوآ بل» است، یکی از بزرگ‌ترین موسیقی‌دان‌های دنیا.

او یکی از بهترین و پیچیده‌ترین قطعات موسیقی را که تا حال نوشته شده، با ویولن‌اش که ۳٫۵ میلیون دلار می‌ارزید، نواخته بود.

تنها دو روز قبل، جاشوآ بل در بوستون کنسترتی داشت که قیمت هر بلیط ورودی‌اش به طور متوسط ۱۰۰ دلار بود.

داستان واقعی این یک داستان واقعی است.

 واشنگتن پست در جریان یک آزمایش اجتماعی با موضوع ادراک، سلیقه و ترجیحات مردم، ترتیبی داده بود که جاشوآ بل به صورت ناشناس در ایستگاه مترو بنوازد.


سؤالاتی که بعد از خواندن این حکایت در ذهن ایجاد می‌شوند:

1- در طول زندگی خود چقدر زیبایی در اطرافمان بوده که از دیدن آنها غافل شده ایم و حال به جز خاطره ای بسیار کمرنگ چیزی از آن نداریم؟

2-به زیبایی هایی که مجبور به پرداخت هزینه برای آن ها نبوده ایم چقدر اهمیت داده ایم؟

3-در تشخیص زیبایی های اطرافمان چقدر استقلال نظر داریم؟

4-تبلیغ زیبایی ها چقدر در تشخیص واقعی زیبایی توسط خودمان تاثیر گذار بوده؟ (به عبارت دیگر آیا زیبایی را خودمان تشخیص میدهیم یا هیجان تبلیغات و قیمت آن؟؟؟!!!)

و نتیجه‌ای که از این داستان گرفته می‌شود: اگر ما یک لحظه وقت برای ایستادن و گوش فرا دادن به یکی از بهترین موسیقی‌دان‌های دنیا که در حال نواختن یکی از بهترین موسیقی‌های نوشته شده با یکی از بهترین سازهای دنیاست، نداریم، …

پینوشت ۱:ما چقدر در زندگی خودمون نقش داریم؟!!

پینوشت ۲:تعطیلات به خیر.

پینوشت۳:سوغات یادتون نره!

بدون شرح6...




ادامه نوشته

بدون شرح5...

روز های اول خوابگاه و روابط حسنه ی بچه های اتاق:

ساعت دو نصفه شب در یک اتاق :

   

بعد از آن کل خوابگاه منهای سرپرست:

 

         

 ساعت ۴ صبح هنگام خواب :

     

وضعیت تحصیل در خوابگاه :

         

 

بعد از چند روز گفتگوی صمیمانه بر سر شستن ظروف:

      

و پایان دعوا :

      

امکانات غذایی در خوابگاه : 

    

کار های متفرقه بچه های اتاق :

        

اواخر ترم و  وضعیت بعضی بچه ها :

                       

و اینم آخر و عاقبتش :

       یا           

 

 و پایان....

پادشاه و مسابقه تصویر

پادشاهی جایزه بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل ، آرامش را تصویر کند.
نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند.
آن تابلو ها ، تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب ، رودهای آرام ، کودکانی که در خاک   می دویدند ، رنگین کمان در آسمان ، و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.
پادشاه تمام تابلو ها را بررسی کرد ، اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد...

اولی ، تصویر دریاچه ی آرامی بود که کوههای عظیم و آسمان آبی را در خود منعکس کرده بود.
در جای جایش می شد ابرهای کوچک و سفید را دید، و اگر دقیق نگاه می کردند، در گوشه ی چپ دریاچه، خانه ی کوچکی قرار داشت، پنجره اش باز بود، دود از دودکش آن بر می خواست، که نشان می داد شام گرمی آماده است.

تصویر دوم هم کوهها را نمایش می داد.
اما کوهها ناهموار بود ، قله های تیز و دندانه ای داشت.
آسمان بالای کوهها بطور بیرحمانه ای تاریک بود، و ابرها آبستن آذرخش، تگرگ و باران سیل آسا بود.

این تابلو با تابلو های دیگری که برای مسابقه فرستاده بودند، هماهنگی نداشت.
اما وقتی با دقت به تابلو نگاه می کردی، در بریدگی صخره ای شوم، جوجه پرنده ای را می دیدی.
آنجا، در میان غرش وحشیانه ی طوفان ، جوجه گنجشکی ، آرام نشسته بود.

پادشاه درباریان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده ی جایزه ی بهترین تصویر آرامش، تابلو دوم است.
علت را اینگونه توضیح داد :
آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا ، بی مشکل ، بی کار سخت یافت می شود ، چیزی است که می گذارد در میان شرایط سخت ، آرامش در قلب ما حفظ شود.این تنها معنای حقیقی آرامش است …

سخنانی از حضرت علی (ْع)....


  • یا دانشمندی زبان دار و گویا باش و یا شنونده ای علم نگهدار، مبادا جز این دو، شخص سومی باشی.

                                                                                              غررالحکم، ج 4، ص 603

  • علم با عمل مقرون است پس هر که می داند، باید عمل کند، و علم عمل را صدا زند اگر او پاسخش را نداد از نزد او برود.

                                                                                              نهج البلاغه، قصارالحکم، 366

  • بخل، گردآورنده همه عیبهای زشت است و افساری است که بهر کار بدی انسان را می کشد.

                                                                                             قصارالحکم، شماره 378  

  • از بخل و نفاق اجتناب کنید که از مذمومترین اخلاقهاست.

                                                                                    غررالحکم، ج3، ص303. بحارالانوار، ج78، ص369

  • بخیل پیش عزیزان خود خوار است.

                                                                                  غررالحکم، ج1، ص199،377،128 و ج2، ص17

  • بخل ورزیدن به آنچه در دست داری، بدگمانی به معبود است.

 

  • بخشندگی آدمی او را محبوب مخالفانش می کند و بخلش او را نزد فرزندانش هم منفور می سازد.

لطفا برا ادامه مطلب برین ادامه مطلب:

ادامه نوشته

بدون شرح 4.....

عکس های خنده دار از ایران....

برا ادامه مطلب لطفا برین ادامه مطلب:



ادامه نوشته

سلام حاجی


سلام حاجی


شنیدم حاج خانم برای چندمین بار دلش هوس طواف کعبه کرد

 شما هم از خدا خواسته لبیک گفتی...

. مکه خوش گذشت ؟ ...

خدایت خوب بود، دینت کامل شد، سنگ هایت را به شیطان زدی؟!

حاجی سوغاتی هایت بوی ندامت می دهند؟!

 حاجی، لباست از جنس اعلاست؟ ... حاجی عجب دمپایی سفیدی؟!

سفر چطور بود حاجی..؟؟ خوش گذشت....؟؟

شنیدم حاج خانم بسیار ولخرجی کرده و چند النگو و سینه ریز گران خریده....

حاجی جان خبر داری آقا رضا،،همین همسایه چند خانه بالاتر،،

کلیه اش را فروخته تا برای دخترش جهاز بخرد...؟؟؟

دخترش3 سال است مراسمش هرماه عقب افتاده....

طفلکی ها هفته قبل بعد از 3 سال مراسم ساده ای گرفتند و ازدواج کردند.

آنها را بی خیال حاجی جان...اصل حالت چطور است...؟؟

شنیدم دیشب شام مفصلی به مهمانها داده ای.....

چند کودک گرسنه دم در هی اذیت میکردند و 

غدا میخواستند...آنها را دیدی حاجی...؟؟

حاجی، با این همه ریا، باز هم مکه خوش گذشت ت ت ت ؟!

سرت را درد نیاورم حاجی جان....

زیارت قبول..

دلخوش از آنیم که حج میرویم غافل از آنیم که کج میرویم


http://chavartoday.blogfa.com

یادش گرامی باد





مگسی را کشتم

 
نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد، است

 
و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است

 
طفل معصوم به دور سر من می چرخید

 
به خیالش قندم

 
یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد، گَندَم

 
ای دو صد نور به قبرش بارد

 
مگس خوبی بود

 
من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد

 
مگسی را کشتم


 

مرحوم حسین پناهی
برگرفته از وب pt90

تبريك با كمي تاخير

راستش نزديك به يك هفتست كه تصميم دارم اين پست رو تو وبلاگ بذارم ولي به دليل مشغله ي زياد!!! مجالش پيش نيومد;ولي خب ماهي رو هر وقت از آب بگيري تازست.

روز يكشنبه هشتم آبان شاهد انتشار اولين شماره ي     نشريه ي مشكات بوديم كه توجه و تحسين خيلي هارو به خودش جلب كرد.

جا داره همين جا اين موفقيت بزرگ و غير قابل انكار رو به همه ي دست اندركاران اين نشريه به خصوص به خانمها:رستمي,بويه,حصاري و اقايان:قمي و فرهاد نژاد كه با تلاش بي وقفه ي خود در جهت گرداوري آن سنگ تمام گذاشتند تبريك عرض كنم.

با اميد توفيق روز افزون براي اين بزرگواران.

یه داستان کوتاه

لطفا اين داستان رو تا ته ته بخونيد...

كاسبي پسرش را فرستاد تا راز خوشبختي را از فرزانه ترين انسان جهان بياموزد.پسرك چهل روز در بيابان راه رفت,تا سر انجام به قلعه ي زيبايي بر فراز يك كوه رسيد.مرد فرزانه اي كه پسرك مي جست ان جا مي زيست.

ادامه نوشته

قضاوت کنین



چن روز پیش داشتیم تو سلف غذا میخوردیم که به عکس زیر تو غذا برخوردیم...

تصویر یه کرم مادرمرده روی قاشقه...

حالا اون همه روغنی که به برنج میزنن هیچ.....

دیگه چی میشه گفت..... زبون عاجز میونه از پررویی مسئولان.......

به فلش توجه کنین


اینم یه سوسک بیچاره که تازه پیداش کردیم....


و دیگر هیچ!!!!!!؟؟؟


نماد فیزیوتراپی در دنیا....

 

این آرم در کشور باید توزیع گردد.


بدون شرح3

 
 
 
 
 
چطورگونه همچینی می توان کرد....
 
به ادامه مطلب بتوجهید...... 
 
 

 

ادامه نوشته

?what is the rectal prolapse

 

ادامه نوشته